
افسانه
دانش و ثروت
روزی روزگاری در سرزمین دور مرد جوانی به جنگل رفت و به پیشوای
روحانی خود گفت:
(من خواستار ثروتی بيكران هستم تا با آن به دنیا و شفای آن کمک
کنم. آیا ممکن است سر آفرینش فراوانی را به من بگویید؟)
پیشوای روحانی پاسخ داد: ( دو الهه در قلب هر انسانی ساکن
هستند و همه عمیقا به این دو مخلوق برتر عشق می ورزند. اما راز
بخصوصی هست که تو باید بدانی، و من آن را با تو باز میگویم.)
( گر چه تو هر دو الهه را دوست داری، اما باید به یکی از آنها
توجه بیشتری داشته باشی، و آن الهه دانش است که نامش سارا
سواتی است. از او تبعیت کن، دوستش بدار و به او توجه داشته
باش. الهه دیگر لاکشمی است که الهه ثروت است. وقتی تو به
ساراسواتی توجه بیشتری میکنی، لاکشمی به شدت حسادت خواهد ورزید
و بیشتر متوجه تو میگردد.)